رویا Dream

کیم کی دوک نامی است که سینمای کره به آن می بالد،فیلمسازی متفاوت که با کمترین امکانات،کمترین زمان و حذف عوامل دست و پا گیر فیلمسازی در فضاهای ساده و دوست داشتنی ، دست به کار خلق میزند و با دستمایه قرار دادن موضوعات نسبتا بکر وگاه ناشناخته ومرموز،تماشاگران را غافلگیر میکند. خود او در جمله ای میگوید : هر چیزی را که نمی توانم درک کنم درباره اش فیلمی می سازم و این نوع نگاه را دردیدگاه  کمتر سینماگری میتوان یافت.فیلمهای کیم کی دوک در رابطه تنگاتنگی با فلسفه بودیسم،چین ومسیحیت ساخته می شوند.در اکثر فیلمهای این فیلمساز بهار،تابستان،پاییز،زمستان و باز بهار ، سامری ،iron3 و رویا و... به وضوح نشانه ها و ارجاعات این دیدگاهها دیده می شود که در تار وپود لحظه لحظه این فیلمها تنیده شده است.

رویا

وقتی من رویا می بینم او را احساس میکنم                     وقتی تو رویا میبینی بدبختی بر من می بارد

 

رویا آخرین کار کیم کی دوک می باشد،داستان مردی است که در رویاهایش بدنبال معشوق از کف رفته اش میگردد،زنی که او را ترک کرده است ، این رویاها تا جایی پیش میرود که به کابوس جنایت ختم میشود، غافل از اینکه زنی در حالت خوابگردی رویاهای مرد را عملی میکند،به نوعی تبلور روح مرد در زن و انجام رویاهای مرد توسط زن اتفاق می افتد.

در آیین بودا هوس مایه رنج است،مایه فلاکت و بدبختی تا جایی که عشقهای زمینی نیز یک هوس قلمداد میشود و همیشه باعث نابودی ،رنج و اضمحلال می گردد.در این آیین زندگی سراسر رنج است تا آنجا که زندگی به چهار مرحله تولد،بیماری،پیری و مرگ تقسیم می شود وتنها راه رسیدن به مدینه فاضله(نیروانا) گذشتن و مبارزه با هوسها با کمک 8 اصل اساسی بودیستی است که آخرین آن مراقبه(مدیتیشن) و قوی کردن قوای روحانی علیه هوسهای جسمانی و خاکی است.

این مظاهر دقیقا دراکثر فیلمهای کی دوک دیده میشود به نوعی قهرمانهای فیلمهایش همیشه دچار نوعی آزردگی و رنج ملال آورمی شوند که حاصل یک هوس و خواسته نفسانی است و بعد آنقدر رنج و عذاب می کشند (یک جور مراقبه)که رستگار شوند.

در رویا مرد رویا بین عاشق دختری است که او را ترک کرده است وزن در حال فرار و انزجار از مردی است که او را عذاب داده است در این فیلم علاوه برعنوان مسائل بودیستی به نوعی اشاراتی هم به فلسفه چینی و اصل اساسی این فلسفه تعادل بین  یین و یانگ میشود مرد،نماد یانگ و زن نماد یین.

این جهان و تعادل موجود در آن حاصل توازن و تعادل نیروهای یین و یانگ می باشد،نیروهای متضادی که در جای جای طبیعت و هستی دیده می شوند شب وروز،تاریکی و روشنی،حرارت و سرما ،نابودی و آفرینش،زنانگی و مردانگی و... تا جایی که افراط در یکی باعث به هم خوردن تعادل و نابودی در دیگری ودر نهایت به هم خوردن نظم جهان می شود و از این روست که همیشه با رشد یکی،نیروی متضاد آن در درون خودش به وجود می آید و این چرخه همیشه ادامه دارد.

در این فیلم به این موضوع به خوبی پرداخته شده است ،در جایی زن و مرد پس از رویای تصادف که توسط خوابگردی زن محقق شده است، نزد زنی خواب بین می روند  زن  به نماد سیاه و سفید یین و یانگ اشاره می کند زن خواب بین به آنها توصیه میکند که عاشق هم بشوند،دراینجا تعادل بیین یین و یانگ مطرح می شود .این توصیه ،موعظه استاد پیری است که از فاجعه خبر می دهد چرا که در هر اصلی دو نیروی متضاد وجود دارد و تنها راه تعادل آنها در کنار هم قرار گرفتن آنهاست.

 

یین و یانگ

 

مرد که از رویاهای غمگنانه خود آگاه است سعی در کنترل این جریان دارد و زن را از این مسئله آگاه می کند،آنها محکوم به بی خوابی می شوند اما این مسئله  مسئله ای قابل کنترل نیست.

یکی دیگر از مسائلی که در این فیلم مطرح می شود مسئله خواب و رویا می باشد در این فیلم خواب و رویا متاثر از دیدگاههای روانکاوانه ای فروید،اسطوره ای یونگ و باورهای شرقی نسبت به خواب است چرا که خوابهای مرد از سویی نمود ناخودآگاه و امیال سرکوب شده اش است و از سویی این خواب ها همیشه بعدی از واقعیت پیدا می کنند که به تعاریف یونگ از خواب برمیگردد، یونگ معتقد است اگر درک و کنترل عمیقی از خوابها داشته باشیم میتوانیم از حوادث ناخوشایند جلوگیری کنیم وبه استقبال جریانات خوشایند برویم، همچنین رویاهای کابوس وار مرد نوعی رنج وعذاب حاصل از هوسهای اوست.نکته ای که در این فیلم و فیلم خانه خالی(  iron3 )مورد توجه کیم کی دوک قرار دارد وانگار یکی از دغدغه های اصلی و فلسفی این فیلمساز به حساب می آید،موضوع وجود و مرز بین واقعیت و خیال است که در این فیلم به دفعات به این موضوع اشاره می شود انگار کل فیلم یک رویای تلخ است که تا صبح روشن ادامه دارد و به نوعی سکانس آخر این فیلم به این موضوع اشاره دارد.درباره این موضوع فیلمهای خوبی مانندآگراندیسمان اثر آنتونیونی وراشومون کوروساوا نیز ساخته شده که به خوبی به این مبحث پرداخته اند.

گذشته از سکانس های موجز،تصویری و گویای این فیلم و موضوع ناب و تقریباً ارجینال، کارگردانی خوب وبازیهای نسبتاً خوب ،نکات ضعفی نیز دیده می شود از جمله تدوین نه چندان خوب وجام کات های سکانس های پایانی همچنین نشان ندادن عمق رابطه بین زن و مرد که عاشق هم می شوند(در سکانس های مربوط به گردش در معبد این مسئله را می بینم اما  برای عشق بزرگی که درنهایت شکل می گیرد، بستر مناسبی نمی تواند باشد) یکی دیگر از ضعفهای این فیلم تاکید بیش از حد به برخی از موضوع هاست در جایی که کیم کی دوک  کارگردانی تصویر محور می باشد اما در برخی سکانس ها گویا قدرت فهم تماشاچی را دست کم می گیرد و توضیحاتی مازاد بر آنچه در ادامه  عیان می گردد،می دهد، که این مسئله قدری آزار دهنده است.

در ادامه فیلم مرد و زن عاشق یکدیگر می شوند،اما برای فرار از رویاها آنها شبها که می خوابند، با دستبندی به هم متصل می شوند که مبادا رویایی کابوس وار رخ دهد و زن ناخودآگاه به انجام آن مبادرت ورزد اما مگر راه فراری از رویاها هست.

یک شب زن کلید دستبند را می یابد، دست بند را باز می کند و در خواب به دنبال رویای مرد می رود اما این بار مرد رویای خطرناکی میبیند، مردی را که همبسترزن سابقش است را می کشد و این پایان رویاهای زمینی زن و مرد است. مرد بیدار می شود و سراسیمه سراغ محل رویا می رود. اما کار از کار گذاشته و زن دست به جنایت زده است. زن دستگیر می شود . با وجود اصرارهای زیاد مرد مبنی بر بیگناهی زن او به زندان می افتد و مرد عاشق و سوخته رویاها به زن قول می دهد که دیگر نخوابد و این همان مرحله ی رنج خود خواسته برای تطهیر گناهان و ترک هوس های مرد است، مرد به ملاقات زن می آید و به او می گوید اگر بمیرد رویایی وجود نخواهد داشت چرا که مرگ مانند خواب نیست .

مرد از روی پلی  که به شکل دایره طراحی شده،که خود دایره نماد جهان معنوی است، در سرزمینی مملو از سپیدی  حاصل از برف سقوط می کند . و زن درزندان خود رابه دار می آویزد. اما در صحنه بعدی زن ناپدیده شده و جای او را پروانه ای گرفته است،پروانه از میان میله های زندان پرواز می کند و به محل سقوط مرد می رود و روی گونه های مرد فرود می آید در سکانس آخر دست زن و مرد را بر روی زمین برفی در دست هم می بینیم که به نوعی رسیدن و ملحق شدن یین و یانگ را نشان می دهد که به وجود واحد و متحدی به نام (تای چی) بدل گشته اند، نکته قابل توجه دیگر در این فیلم استفاده از نماد پروانه در سکانس های مختلف فیلم است جایی که در خانه مرد،زن گردنبندی شبیه یک پروانه فلزی پیدا می کند که در فرهنگ چینی نماد شادی و شعف بی اندازه و در بودیست نشانه ی بی مرگی و حیات مجدد است، تبدیل شدن زن در سکانس پایانی به پروانه از این شادی ،اتحاد و نامیرایی پرده بر می دارد.

بهر حال این فیلم با تمام نکات مثبت و منفی فیلمی متفاوت و در خور توجه با ایجازهای خاص مربوط به کیم کی دوک و فیلم موفقی در امتداد موفقییت های این کارگردان محسوب میشود. دیدن این فیلم را به همه دوستان عزیز توصیه میکنم.

 

افرا رحیمی  2/2/88

 

/ 10 نظر / 90 بازدید
ایلشن جلاسی

سلام بر افراسیاب خیلی خوبه که تو کار فیلم هم هستی چرا که من سالهاست شیفته ی این هنر هستم و سعی می کنم ان را ممد ادبیات کنم به هر حال برای گفتگو هاب بیشتر سینمایی حاضرم ضمنا اکیرا کروساوا هم آخرین فیلمی که ساخت و تنها فیلمی که به عنوان نویسنده ی آن هم بود فیلمی بود به اسم رویا ها!

کبوتر ارشدی

باسپاس ...استفاده کردم راستی نطرتان راجع به نگاه مراد فرهاد پور به کیا رستمی چیست؟

Pejnameh

با تشکر از نقد خوبت. منتظر نوشته ها و نقد های بعدی هستیم...

سلام! خوندم. نقد خیلی جالبی بود البته من فیلمو ندیدم...من بهار تابستان و .... دیدم... من چون خیلی تصویر گرا نیستم نکات + فیلمهای کیم کی دوک و کمتر از بقیه می گیرم فیلم 3 اپیزودی اروس و دیدی؟

اشکان

باز پائیز است باز این دل از غمی دیرینه لبریز است باز می لرزد بخود سر شاخه های بید سرگردان باز می ریزد فرو بر چهره ام باران باز رنجورم , خداوندا پریشانم باز می بینم که بی تابانه گریانم باز پائیز است , باز این دنیا غم انگیز است باز پائیز است و هنگام جدائیها باز پائیز است و مرگ آشنائیها.

خدامراد فروهر

سلام . منم این فیلمو ندیدم. بهار تابستان .... رو دیدم . جزیره رو هم داشتم بدون زیرنویس. وقتی دیدمش مطلبتو میخونم کامل. خوش بگذره در کرج یا در هرجا.

گلاره

خوندم,به نقاظ ضعف فیلم توجه نکرده بودم.اما بهترین کاری که کارگردان تونسته بود انجام بده ارائه سنتهای زادگاهش در قالب یک داستان مدرن بود.نقد خوب وعمیقی بود.منتظر نقدهای بعدیت هستم.

پیمان

بسیار مشعوف شدم از نقدت. کیم کی دوک فیلمساز مورد علاقه من است. موفق باشی دوست عزیز