دایره

یک خیابان دراز

و هیجان قدم زدن

که زندگی شاید

تفاوتی دیگر است

تا چهار راه بعدی....

 

دستانت را میگیرم

که آرامش یعنی

دستم را بگیر و تا آخر این  خیابان دراز قدم بزن

هر چند که مرگ اجتناب ناپذیر است

و جدایی اندوه خاک خورده هزار ساله انسان...

 

هر روز می گذریم

و زمان را می گذریم

و خیابان را

و خود را

به آهستگی

به فراموشی می سپاریم

من و تو و همه ی آدمهایی که می شناسیم

چون کودکانی هستیم

که با سکه و عروسک

به استقبال پرنده و فردا می رویم

شیر یا خط

فرقی نمیکند

زندگی یک رو دارد

ما داریم زمان را می کشیم

که این خیابان

به پایان برسد

که زندگی شاید

تفاوتی دیگر باشد

در

چهار راه بعدی

و باز همان قصه ی تکراری

دست

قدم

خیابان

عروسک

فردا

سکه

سکه شبیه دایره است

جهان شبیه دایره است

زندگی دایره است،نه

خیابان است که دایره است

ومن و تو

دایره را دوست داریم

می چرخیم و می چرخد

اتفاق می افتیم

هر روز

در دایره ای که شبیه دیروز است

شبیه فردا

شبیه خیابان

شبیه سکه......

و سکه یک رو دارد.

/ 8 نظر / 23 بازدید
لیدا تبیانی

سلام.ممنون از اینکه خبرم کردی.لذت بردم.اما قسمتی که دایره رو آورده بودی بیشتر جای کار داشت.یعنی باید اونجا اتفاق بهتری می افتاد.دنبالش بگرد."همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد" شاد باشی

علی الفتی

تازه عشق هم دایره ایست/لب یار دو نیمدایره است که هنگام بوسیدن دایره می شود /چشم یار دایره ایست فرقی نمی کند بسته یا باز باز عاشق می شویم برای بار هزارم آنقدر عاشق می شویم تا بمیریم مرگ هم دایره ایست حلقه درویشان هم دایره ایست دایره ها خوب وبد دارند ؟نه فقط سکه ها مردمان بد دایره ها هستند ساعت دایره ایست افرا دستهای من من وتو می تواند دایره ی قشنگی بساز جابرای همه هست هرکس دلش می خواهد می تواند دست مارا بگیرد دیگه چی تو بگو

ایلشن جلاسی

سلام افراسیاب عزیز شعز زا سر فرصت خواهم خواند و خواهم نوشت نقاشیها بسیار دوست داشتنی بودند تشکر بفرمایید!

مریم حقیقت

سلام ممنون از لطف دعوتت زیبا بود مثل: اتفاق می افتیم هر روز در دایره ای که شبیه دیروز . . . نیست یا علی

يوسف

به يك اتفاق ساده دل بسپار آن گاه خيابان دراز ملالت به درختزار آسايش بدل مي شود ، ولي با همه اينها ، تنهايي تقديري ناگزير است ،اين را در گذر سالها درمي يابي تنها با نوشداروي اندوه شعر ميشود تحملش كرد

میهن عینی تاری

دایره ای شکل تخت دوستام آذین که دو نفری با شوهر ش پریدند رو ی آن و دیدند آنچه را که من نمی دانم.......... کلمات ساده پر از خستگی بود مثل دایره

arghavany

wow!!that was s.th.chera sheraro chap nemishe age beshe fek konam tarafdar ziad dashte bashe!!merC!