واقال

هر گونه استفاده از فیلمنامه منوط به اجازه از نویسنده اثر می باشد

 

(واقال)

 

غروب٬ داخلی

اتاق ٬تصویر از بالا٬ نمای بسته از یک میز کار٬ روی میز یک پانچ یک تقویم رومیزی ٬چراغ مطالعه ٬ماشین حساب ٬ تلفن٬ مقداری پرونده درهم برهم ٬ پوشه هایی به رنگهای مختلف آبی٬ قرمز ٬ سفید٬  سبز که به شکل بی نظمی پخش و پلا شده اند.

تصویر مردی که سرش را روی میز گذاشته در حالی که دست چپش را زیر پیشانی اش گذاشته ودر دست دیگرش خودکاری دیده می شود٬ مرد انگار به خواب رفته است٬ ناگهان صدای زنگ تلفن به صدا در می آید و مرد از خواب می پرد و گوشی را بر می دارد

صدای پشت گوشی(صدای  زن)

زن:الو آقای حمیدی؟

مرد:بله بفرمایید

زن: علی خودتی؟ پس کی میایی؟همه منتظر تو هستن؟

مرد:ببخشید مثل اینکه اشتباهی رخ داده٬ من حمیدی هستم اما علی حمیدی نیستم از ظهر این سومین بار که زنگ میزنید شاید شماره رو اشتباهی میگیرید چون من اصلا زن ندارم .

زن: ولی همین شمارس صدای شما هم دقیقا عین…… نمیدونم به هرحال ببخشید.

مرد:خواهش میکنم

مرد گوشی را میگذارد ٬ نگاهی به ساعتش می اندازد و در حالی که انگار دیرش شده به سمت چوب لباسی می رود و پالتویش را می پوشد ٬ بدون اینکه پرونده ها را مرتب کند مقداری از آنها را داخل کیفش میگذارد در کیف را میبندد و به طرف پنجره میرود.

نمای بیرونی از پنجره

بیرون هوا سرد است و دانه های درشت برف به آرامی در حال باریدن است

نمای بالا از خیابان

یک خیابان بزرگ کم رفت وآمد که پوشیده از برف است مرد نگاهی به ماشینش که جلوی ساختمان پارک شده است می اندازد یک بنز قدیمی سیاه رنگ که برف روی آنرا پوشانده است در نزدیکی ماشین چند درخت پوشیده از برف دیده می شوند آن سمت خیابان زن و مردی با لباسهای سفید و چتری سفید در حال عبورند لباسهیشان آنقدر سفیدند که در پس زمینه سفید برفی تصویر به خوبی دیده نمی شوند. قطع

داخلی اتاق کار مرد

مرد که در حال خارج شدن از اتاق است  ناگهان برمی گردد٬ سراغ کمد روبروی درب خروجی اتاق می رود کمد چند کشو دارد کشوی بالایی را باز میکند انگار دنبال چیزی میگردد بالای کمد یک نقاشی جلب توجه می کند دوربین بالا می رود و روی بسته نقاشی فیکس می شود. صدای سروصدای گشتن مرد به راحتی به گوش می رسد. نقاشی تصویری انتزاعی٬ چند شکل هندسی نا منظم با پس زمینه ای تند از رنگهای سرخ و سیاه ٬تصویر زن و مردی در هم غلطیده  را تداعی میکند که تشخیص اینکه کدام زن و کدام مرد است کمی مشکل است٬ دوربین پیش می آید مرد اینک به قفسه پایینی رسیده است در حالی که روی پنجه پاهایش نشسته در حال جستجوست .

تصویر از پشت مرد او بدون اینکه چیزی بیابد یا چیزی را بردارد بلند میشود کیفش را بر میدارد و به سمت درب خروجی به راه می افتد دوربین می چرخد و او در حالی که کاملا بیرون رفته تعقیب میکند مرد در را میبندد.

فد اوت

فد این

دوربین از بغل پیاده رو در حالی که نمای باز ماشین ٬ پیاده رو ومرد ٬ مرد  در حالی که مشغول باز کردن درب ماشینش است ٬ درب ماشین را باز میکند سوار میشود ٬ ماشین را روشن می کند(صدای استارت و یا  روشن شدن ماشین شنیده نمی شود)  ماشین حرکت میکند  و دور میشود. قطع

داخل ماشین تصویر از بغل راننده ٬ روی داشبورد تقریبا خالی است فقط یک بسته سیگار و روزنامه ای لوله شده دیده می شود٬ مرد نگاهی به ساعتش می اندازد نمای بسته ساعت در حالی خواب رفته و کار نمی کند.

مرد رادیو را روشن میکند پیچ رادیو را میچرخاند صداهایی عجیب پارازیت و سایر کانال های رادیویی یکی پس از دیگری رد میشوند٬ مرد جای خاصی را برای شنیدن پیدا نمیکند و رادیو را خاموش می کند٬ دنده را عوض میکند و پا را روی پدال گاز فشار می دهد بسیار عجول و کمی مضطرب با سرعت بیشتری حرکت می کند.

نمای بیرونی  در حالی که خیابان بسیار خلوت و پوشیده از برف است و هیچ رفت وآمدی دیده نمی شود  مرد همچنان سرعتش را زیاد می کند .

تصویر از روبرو ٬ ناگهان کودکی 7 یا 8 ساله با کاپشنی سرخ وسط خیابان جلوی ماشین ظاهر میشود٬ مرد در آخرین لحظه متوجه کودک میشود و پا را روی پدال ترمز میگذارد٬ صدای شدید ترمز به وضوح شنیده می شود٬ فرمان را می چرخاند٬ اما با کودک تصادف می کند٬ کودک به سویی دیگر پرت می شود .

نمای بیرونی  از جاده ٬کودک و ماشین منحرف شده و جای چرخهای ماشین که انحراف ماشین را نشان می دهد.

تصویر مرد در حالی که سرش را روی فرمان گذاشته است. قطع

تصویر  کودک از بالا ٬ انگار مرده است و خون زیادی روی برفها و اطراف کودک دیده می شود.

مرد نگاهی به بیرون می اندازد و فرمان را می چرخاند ٬ تیک آفی میزند و از محل حادثه فرار میکند . تصویر از بغل از مرد در حالی که  بسیار نگران و مضطرب به نطر میرسد در حالی که چند صد متر بیشتر دور نشده است.

نمای بسته از روبرو .

(حرفهای توی سرش)

مرد: چی کار داری میکنی مرد .خدای من چرا فرار کردم ٬ نکنه نمرده باشه  نکنه زنده س٬ یعنی من اینقدر خبیث بودم و نمی دونستم ٬ بهتره برگردم  و ببرمش بیمارستان.

پا را روی ترمز می گذارد  دور می زند و به سمت محل حادثه بر می گردد .

نما از بیرون در حالی که ماشین به دوربین که در محل تصادف ایستاده نزدیک می شود٬ ماشین توقف می کند٬ مرد از ماشین پیاده می شود٬ دور و برش را نگاه میکند اما اثری از کودک نمی یابد ٬ به سمت دوربین می دود  جای لاستیک های ماشین  به خوبی دیده می شود  که به سمت راست پیاده رو منحرف شده است  به طرف محل افتادن پسر بچه می دود  اما اثری از پسر بچه٬ و خون و چیزی که نشانگر تصادف باشد دیده نمی شود٬ فقط لایه ای از برف به ارتفاع چند سانتی متر روی جاده را پوشانده است ٬ مرد روی زمین زانو میزند مقداری برف برمی دارد (نمای بسته دست مرد) در حالی که برفها در دستانش کم کم آب میشوند و اثری از برفها نمی ماند٬ مرد بلند می شود هاج و واج  چرخی می زند ٬ نگاهی به اطرافش می اندازد به طرف ماشین که درش باز است  می رود ٬ سوار می شود ٬دور می زند و حرکت می کند. قطع

نمای روبرو از مرد (فکرای توی سرش)

مرد:نکنه خیالاتی شدم ٬مگه ممکنه من که صد متر هم دور نشده بودم ٬ ماشین یا آدمی هم از خیابان رد نشد ٬ ولی اون بچه ٬ جای لاستیک ها  و اگه بود که باید خونی ٬ چیزی.... ولش کن ٬ حتما خیالاتی شدم .

نمای بیرون از دیده راننده در حالی که یک پمپ بنزین سمت راست خیابان دیده می شود. قطع/بیرون

ماشین می پیچد و وارد پمپ بنزین می شود پمپ بنزین فقط یک پمپ دارد ٬ مردی در حال زدن بنزین کارش که تمام می شود به طرف مرد پمپ بنزینی می رود ٬ تصویر از دو مرد.  مرد اول  کیف پولش را در می آورد  و انگار مقداری پول در می آورد اما هیچ پولی در دستش دیده نمی شود و به حالت شمردن پول مقداری پول می شمارد در حالی که هیچ چیزی در دستش نیست.مرد پمپ بنزینی هم پول را میگیرد (هیچی نمی گیرد) مرد  تشکر میکند و سوار میشود .

مرد پمپ بنزینی: آقا باقی پولتان؟

مرد جلویی: بذار باشه اونم انعامت

مرد جلویی ماشین را روشن میکند و می رود . راننده ماشین را جلوتر می برد٬ پیاده می شود و برای مرد پمپ بنزینی دستی تکان می دهد ٬ مرد پمپ بنزینی در حالی که در حال دور شدن از آنجا می باشد  به طرف یک کیوسک میرود٬ مرد در باک را باز میکند و شروع به زدن بنزین می کند باک که پر شد به طرف مرد پمپ بنزینی می رود مقداری اسکناس به او می دهد(مرد پمپ بنزینی هم دستش را داخل جیبش می کند و در حالی که چیزی در دستانش نیست انگار باقی پول مرد را میدهد تصویر از کف دست مرد در حالی که هیچ چیزی در دستانش نیست مرد در حالی که دستانش باز است دستش را می چرخاند و در عین ناباوری  صدای جیرینگ جیرینگ افتادن چند سکه را می شنود ٬ خم می شود روی زمین و در حالی که هیچ چیزی را بر نمی دارد ٬ انگار سکه ها را جمع می کند ) خدا حافظی می کند و سوار ماشین می شود ماشین را روشن می کند ماشین در حالی که ماشین قبلی نیست و حالا یک بنز سفید قدیمی شده دور می شود ٬ دوربین ماشین را تعقیب می کند تا جایی که ناپدید می شود.

*هر گونه استفاده از فیلمنامه منوط به اجازه از نویسنده اثر می باشد*

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
مرغ پخته

سلام دوست خوبم من امروز ترکوندم....چند تا مطلب جدید گذاشتم که به نظرم خوشتون میاد اگه نیومد هر چی می خوای بهم بگو باور کن

هنگامه اهورا

فرهاد کنج بیستون جان می کند، اما فقط در قلب شیرین تا ابد، پرویز یعنی اتفاق... من عاشقم، تو عاشقی، دیگر تعارف کافی است پشت کلاس درس هم، دیگر توقف کافی است... گفتم اگر نظر به تو خواهر برادری ست شرمنده! آن نگاه برایم عوض شده ست... شما دعوتید به خوانش سه غزل نو کلاسیک و حسی(غیر عریانیستی) از جناب استاد آرش آذرپیک-بنیان گذار مکتب ادبی اصالت کلمه"orianism"- شما کدام یک از این سه غزل را می پسندید و برای این انتخاب چه دلیلی دارید؟ با سپاس