3 شعر کوتاه

1)

مثل خون تازه

تنهایی کهنه ام را

تزریق میکنم به این شعر

بوی باد و نان می آید

هوس وزیدن دارم

با این

چوبدستی زیر بغل

از گرسنگی نمیرم

خوب است !

 

2)

پ

پر

پرنده

پر پر

نوستالژی غریبیست پرواز

پائیز سرد

سیبهای خجالتی

مامن خوبیست

برای

گندیدن.....

 

3)

ساعت مثل دلتنگی

سطر سطر

روی شانه هایم

فرو می ریزد

تیک تاک شنها

و کتی

خاک آلود

خاطره های دور

                                                افرا  رحیمی1387

/ 8 نظر / 8 بازدید
علی الفتی

سلام شاعر سالیان دور وبی اندوه/چگونه ای ؟ مهربانی هایت هنوز از خاطر نرفته است شعرهایت را خواندم /بارباعی چه می کنی؟ چه باید کرد جز زیستن در این تکرار بی پایان

اصغر عظيمي مهر

سلام دوست من ! من سال بی اندوهی را به خاطر ندارم که اگر بر من اینگونه سالی می کذشت بی تردید نظام کائنات در هم می ریخت ! با این همه خوشحال شدم که آمدی ! کجایی ؟! خبری ؟! شماره همراهم را خصوصی برایت می گذارم !

ایلشن جلاسی

سلام عکست را که دیدم شناختمت خیلی وفته که خبری ازت نیست هر چند از ما هم تقریبا خبری نیست با فوتبال چه می کنی؟

کبوتر ارشدی

مرسی که آمدی.شعر دوم را دوست داشتم و لذت بردم...نقاشی ها را در یک نمایشگاه اگر گرد آوردید خبر کنید . ...در ضمن موضوعاتی که در معرفی خود مطرح کرده اید به نظرم قابل توجه اند.

لیدا تبیانی

سلام.حال شما؟عکست رو دیدم اما یادم نیستت!!!متاسفانه.شاید اگه ببینمت یادم بیاد.چه می کنی این روزها.ممنون از اینکه خبرم کردی.حال و هوای شعرت رو دوست داشتم.اما فک کنم باز هم جای کار داره و نباید رها کنیش.

لیدا تبیانی

مثلن در شعر سوم از ساعت جز سطر سطر کارکردهای دیگه ای هم میشد کشید. که با کمی تغییر بهتر می شه یا در شعر اول وقتی پرنده و پرواز محور اصلی شعرن زیاد با سیب های گندیده نتونستم ارتباط بگیرم.از پرواز کلی کارکرد میشد گرفت.یا از پاییز و سیب.اگه روشون کار کنی خیلی بکر خواهد شد